ديدم به خواب دوش كه ماهي بر آمدي
كز عكس روي او شب هجران به سر آمدي
"ميلاد صاحب الزمان مبارك."![]()
![]()
-اینم چند تا جلمه:
اگر كاسه خود را بيش از اندازه پر كنيد لبريز مي شود.
اگر چاقوي خود را بيش از اندازه تيز كنيد ، كند مي شود.
اگر زياد به دنبال پول و راحتي باشيد هرگز آرام نمي گيريد.
تا وقتي به دنبال تائيد ديگران باشيد برده آنها خواهيد بود.![]()
- ميگما چه زود ميگذره!! آدم اصن متوجه نميشه كه چه جوري اين روزا و ماهها دنبال هم رفتن!!!(انگار با هم مسابقه داشتن) داشتم خاطرات يا به عبارتي سفرنامه مو تو سررسيدم مينوشتم وقتي چشمم افتاد به 28 مرداد يادم اومد كه يه سال بزرگ شدم!! (تو اين يكي دو ماهه اخير متوجه يه سري تغييرات توي خودم شدم.) هي روزگار، پير شديم رفت.تولدت مبارك اقليما خانووووم!![]()
-گاهي اوقات يه عده يه كارايي ميكنن كه آدم علاوه بر اينكه ميخواد تند تند شاخ در بياره از اينكه هم جنس يا هم وطن يا هر هرچيزه ديگه ي اون يارو هست خجالت مي كشه.![]()
جونم برادون بگه كه تو اصفهان تو چهارباغ بالا بوديم كه ديدم خواهرم ميخ يه 206 شده.
بهش ميگم:چيه؟![]()
ميگه:نگاه كن! (منم كه كنجكاو!!)![]()
تو 206 دو تا پسر سن بالا(29-30) نشسته بودن كه سر و وضع و قيافه مرتبي هم داشتن. به شدت ميخ بلوار وسط بودن. در امتداد مسير نگاهشون ديدم 3 تا دختره اونجا نشسته بودن و با يك سري حركاتي ديدني كه من واقعا شرمم ميشد (البته بعد از تعجبي كه ميكردم
) نگاه كنم اين دوتا بيچاره رو نفسگير خودشون كرده بودن. جالب اينجا بود كه يكيشون بچه هم داشت!! بعد از يه مدتي يكيشون با يه ماشينه رفت. يكيشون هم سرگرم موبايلش شد و اون يكي هم با بچه اش ور رفت و بردش ...!
اون 2 تا بيچاره هم سرشون بي كلاه موند وبا دهن باز رفتن.![]()
اضافه ميكنم اون سه تا گيس بريده با اون بچهه، هر كدوم يه بستني ليسكي داشتن!!![]()
فعلا بایتون تا هایتون![]()
![]()
پوزيشن 1:
اقليما به ديدن دوستش كه تازه از ... بعد از يه سال اومده رفته .اينا خيلي با هم صميمي اند.
اقليما و دوستش روي تخت نشستن و خواهر دوستش هم وارد شد.
دوست اقليما: تو هنوز همين جوري هستي؟
اقليما: آره خوو. مگه چيه! اينگده حال ميده!!
خواهر دوست اقليما: اَه. تو هم آبرومونو بردي.![]()
پوزيشن 2:
اقليما ، دوستش ، خواهر دوستش و خواهرش نشستن تو هال خونه ي اقليما اينا دارن چاي ميخورن و دارن فك ميزنن.
دوست اقليما: ببين اقليما تا كي مي خوايي اين جوري باشي؟!!
اقليما: تا هر كي!!
خواهر اقليما: اينو ولش كن آدم بشو نيست!
خواهر دوست اقليما: اقليما واست نگرانم!!!
اقليما: خفه . چاييتو بخور!!![]()
پوزيشن 3:
بعد از تمرين تو زمين ، اقليما و دوست جديدش كنار زمين ايستادن و دارن فك ميزنن.
اقليما: راستي تو چه جوري با شوهرت آشنا شدي؟
دوست جديد: مغازه داشت منم مشتريش بودم و بعد هم!!
اقليما: پس دوست بوديد؟!
دوست جديد: آره ديگه! تو چي؟با كسي نيستي؟
اقليما: نه.
دوست جديد(با تعجب و پوزخند) :مگه ميشه؟دختر امروزي و بدون دوست؟!!!
اقليما: ها شده.![]()
پوزيشن 4:
يه دوست(در حال نصيحت) : ببين اقليما تو بايد با يكي دوست بشي.
اقليما: واسه چي؟ خوشم نمياد، دوست ندارم.
يه دوست: نگو دوست ندارم بگو عرضه ندارم!!
اقليما در كف ماند!!![]()
پوزيشن 5:
يكي از هم خونه اي هاي قديم اقليما همه ي دوستا رو دعوت كرده بود خونشون.
ميزبان: راستي اقليما چه خبر؟ آب و هوا خوبه؟
اقليما: هي بد نيست ولي به ما نميسازه!!
دوست2: آره جون تو!يعني خبري نيست؟!!
اقليما: آره خوب.
دوست 3:آره ه ؟!! بابا ما رو سياه نكن!
دوست 4 ميخندد.![]()
پ.ن.۱: اینا همشون تو این ۲-۳ ماه اخیر رخ داده.![]()
پ.ن.۲: الان که دارم اینا رو مینویسم اینجا یه هوای توپولی داره که نگو:بارون، ابر،خيابوناي خيس،هواي دو نفره!!![]()
پ.ن.۳: به همه میام سر میزنم.کامی خونه خرابه،فهلا هم دارم میرم مسافرت ،شرمنده!!![]()
خوش باشید.![]()
فعلا بایتون تا هایتون.![]()
![]()

